![]() |
|
جمعه ۱۳ شهریور ،۱۳۸۳ اختتاميه
اين وبلاگ ديگه آپديت نميشه٬ به دلايلی که اصلاْ توجيهپذير نيست٬ تصميم گرفتم به زندگی اينترنتيم پايان بدم! همه account های مرتبط با گوراباد شامل mailbox ها و messenger هم مسدود شدند٬ اينه که ديگه هيچ پيغامی هم از هيچ دوستی نخواهم داشت. از همه دوستانی که بهم لطف داشتند ممنونم٬ از بعضی خيلی بيشتر و از همه دوستانی که اذيتشون کردم معذرت میخوام٬ از برخی خيلی بيشتر
اين دفعه رو ديگه برام جداً فاتحه بخونين موفق باشين و خدا نگهدار چهارشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸۳ استعفا
متن کامل استعفانامه دبيرکل محترم گورآباد: اينجانب دبيرکل محترم گورآباد که کمتر از ۱ سال پيش به استخدام شرکت X در آمديم به دلايل زير استعفای خود را از شرکت مزبور اعلام میداريم:
۱- احساس تاختن در بنبست ۲- احساس اينکه ما از دماغ فيل افتادهايم اما کسی متوجه اين امر نيست ۳- احساس اينکه حقوق و مزايامان به هيچ وجه متناسب با ميزان دماغ فيلزدگیمان نيست و حتی کسانی که کوچکترين ارتباطی با دماغ فوقالاشاره ندارند حقوقشان از ما بيشتر است يا لااقل کمتر نيست!!! ۴- احساس اين که مگر شهر هرت است؟!!! ۵- احساس قُد (or غُد) بودن... قُد قُد قُدقُد ۶- احساس اينکه مگر مريضيم؟!! ۷- احساس اينکه برويد پی کارتاااااان! ۸- احساس اينکه .... . . . با توجه به جميع موارد فوق و موارد ديگری که به دلايل امنيتی از ذکر آنها معذوريم, ديگر حتی يک لحظه هم نمیتوانيم اين شرکت خراب شده را تحمل کنيم!!! ايييی الان هم میرويم به مامان جانمان میگوييم!
متن پاراف رييس بخش مربوطه زير نامه استعفا: فدای سرمان؛ ارجاع جهت انجام مراحل اداری
....................................................................................................... ضمن پوزش فراوان از ايشان و يکی از بستگانشان به دليل اينکه شرکت مطبوع يکی از بستگان گراميشان را خراب شده ناميديم ....................................................................................................... واه واه واه خودمانيم. آدميزاد عجب موجود عجيب و غريبی است!! اولش بی توقع است. بعد کم توقع میشود. بعد میگويد مگر ما از که کمتريم؟! پرتوقع میشود. اگر همينطور پيش رود آخرش مثل ما آنقدر باد میکند که دور از جان میترکد!!! ولی خير سرمان يک جای خرابشده ديگری را به فاصله کوتاهی يافتيم که با مبلغی بيش از اينجا قصد امضای قرارداد را با ما دارد!!!!!
جمعه ۱٢ تیر ،۱۳۸۳ بعد از مدتها.....
سلام بعد از مدتها به گورآباد برگشتم، درحالی كه آمار بازديد كنندهها بشدت كم شده (تقريباً تموم شدن!!) وبلاگ؛ جايی كه ميشه نوشت، شايد كسی خوند وبلاگ؛ جايی كه دوستان گذریاند، ساده و بی حب و بغض وبلاگ؛ ...
تو چند ماه گذشته خيلی اتفاقات افتاده، خيلی هم نه، چه میدونم.... خلاصه گذشت زمان چيزهايی يادم میده، برخورد با محيط كار، ديدن آدمهای مختلف، ديدن واكنشهای مختلف،... حالا فكر میكنم بين اون چيزی كه میخوام و اونچيزی كه الان انجام میدم زمين تا آسمون اختلاف وجود داره، اين حس كه اين محيط (و هر وحيطی كه بخوام با Base مكانيك توش كار كنم) ارضام نمیكنه بهم دست داده!!! كمكم داره به سرم میزنه كه كارايی كنم، اول از همه بايد ساعات كاريم رو به تدريج كمتر كنم، بعدش .... بعدش چي؟!!! اصلاً هيچ وقت میتونم از اين احساس عدم رضايت فرار كنم؟!!!
اين ديگه چه طرز نوشتن بود؟!!
جمعه ٢۱ فروردین ،۱۳۸۳ سلامٌ عليکم و رحمت الله
پيشاپيش فرارسيدن بهار طبيعت را به کليه زوار، علاقهمندان و دوستدارانمان تبريک فرموده و بقای عمر مابقی را خواستاريم. تبريک گفتيمها..... نگوييد نگفتيم! خوب هستيد بابا جان؟! خسته نباشيد. چند خبر مهم داشتيم گفتيم بياييم بگوييم و زود برويم.
اول اينکه در شرکت يک بنده خدايی را که تازه از خارجه برگشته بود گير آورديم و ظرف نيم ساعت کل حرفهايی را که ۶ ماه توی اين دل صاحبمرده بلکه حلقوممان گير کرده بود ريختيم سرش، كلی هم اعتراض كرديم، خلاصه مُخش را خورديم. اين وسط ناخواسته زيرآب چهار پنج نفر هم خورده شد منتها باور كنيد ما بیتقصيريم. اين بنده خدا هم ضمن تحير فراوان از اينكه چطور ما يكدفعه اين رو به آن رو، بلكه حتی اين سو به آن سو شدهايم توضيحات مختصری داد كه فقط اپسيلونی از آن قابل قبول بود منتها چون صبح همان روز به عنوان سوغات برايمان شكلات آورده بود بهش رحم كرديم و پذيرفتيم. فردای آن روز ازمان پرسيد چند درصد raise میخواهی ما هم نه گذاشتيم نه برداشتيم فرموديم ۷۰۰٪ بعدش كمی با خودمان فكر كرديم گفتيم گناه دارند فرموديم ۱۰۰٪ !!! اما خودمانيم برای بار اول از پررويی خودمان خوشمان آمد، اين وسط هم اصلاً مهم نيست كه به خاطر اينكار حقوقمان را ۵۰٪ كاهش میدهند، مهم اين است كه خوشمان آمد! مردكه آخر شكلات هم شد سوغاتي؟!!!!
دوم اينكه رفته بوديم كارت اينترنت بخريم نمیدانيم چطور شد كه هوس كرديم هدست هم بخريم!!! ديديم مفت است ما هم كه پول میگيريم خروار خروار! خوشمان آمد خريديم فقط مشكلمان اين است كه نمیدانيم با آن چهكار كنيم؟!!!
سوم اينكه.... اينكه..... چه بود سوم؟!!! جوک جوکستان طنز فارسی ايران حمله عراق تروريسم فعاليت اتمی ايران پنجشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٢ پاداش؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
هر که نداند زوّارمان خوب میدانند ما اصولاْ مادرزاد بچه معصومی بوديم، هيچ چشمداشتی هم به مال و منال و پول و ثروت و مقام و شهرت و كرسی و هيبت و... ديگران نداريم منتها آدم جوش مياورد ديگر!!! از ذكر Detail امور هم معذوريم، چون فكر میكنيد دور از جان ما حسودیمان شده!! نه به جان شريف خودمان، حتی بگوييد يك ذره. منتها ما اين دختره را خفه میكنيم!! حالا خوب است حقوق و مزايا و.... در شرکت X سکرت است آن هم از نوع تاپش! وگرنه يكديگر را تكه پاره میكرديم! بگذاريد Detailش را هم نصفه نيمه بگوييم، توی گلومان گير كرده؛ آخر مگر آدم سگ است كه مثل شتر كار كند (حتی تا ۱۲ شب)، از همه ديرتر برود، هرچه میگويند بگويد چشم، از مرخصیهايش استفاده نكند، سعی كند كارش را به شدت دقيق انجام دهد، هوش و استعداد و ذكاوتش را هم كه خودتان بهتر میدانيد، بعد نهايتاً بشنود كه يك حضرت خانم نيموجبی...... استغفرالله! البته جدای از شوخی ما آن حضرت خانم نيم وجبی را اصلاً مقصر نمیدانيم و حتی احساساتمان نسبت به ايشان در قياس با گذشته هيچ تغييری نكرده! البته هيچ احساسی هم نسبت به ايشان نداشتيم، پس فردا برايمان حرف درنياوريد!!! ما نمیگوييم پاداش آن فلان فلان شدههايی را كه رفتهاند آلمان به ما بدهد! ما نمیگوييم به ما هم اندازه افراد پرسابقه پاداش بدهد، ما نمیگوييم.... منتهای مراتب يك نكته منطقی اين بين مغفول مانده كه بايد رئيس بخش به آن توجه داشته باشد، و آن اينكه: مگر آدم سگ است؟!!! بعد به اين پسره [...] که حدس میزنيم ۴ برابر ما حقوق میگيرد (که البته استثنائاْ حقش است) میگوييم قدرمان را نمیدانيد، میگويد نه! میدانيم!!!! الهی ور بپريد با اين دانايیتان! جوک جوکستان طنز فارسی ايران جمعه ۸ اسفند ،۱۳۸٢ چند كلمه حرف جدي
در مورد اوضاع مملكت: هرچي سعي كردم راجع به انتخابات چيزي بنويسم ديدم حرفي براي گفتن ندارم، يه جور احساس آرامش سياسي بهم دست داده، انگار كه خيالم راحت شده باشه!! تنها نكتهاي كه برام جالبه اينه كه رييس مجلس هفتم چه كسي ميشه؟ من كه معمم سرشناسي بين منتخبين(!) نميبينم! در مورد اوضاع كاريم: كم كم دارم به سمتي حركت ميكنم كه جايگاهي براي خودم تعريف كنم، من بايد به حرف كي گوش كنم و كي بايد به حرف من گوش كنه؟! اين موضوع قبل از اين كاملا برام درهم ريخته بود. بايد از حاشيه كم كنم و به كارم بچسبم. در مورد اوضاع زندگي: زندگي؟!! يعني چي اونوقت؟!! فعلاً كه كاره، كاره، كاره و كار. راستي يه پرينتر/ اسكنر هم خريدم hp 2175 .چيز جموجوريه ولي كارتريجش خيلي كوچيكه!! هنوز هيچي نشده جوهر مشكيش تموم شد!! ديگه اينكه از چندرغاز حقوقمون يه موبايل هم ثبت نام كرديم، بلكه خدا خواست و ما هم موبايل دار شديم!! ديگه اينكه به طرز خيلي مسخرهاي يه كتاب خريدم!! ديروز هوس كردم بعد از مدتها تو كتاب فروشيهاي انقلاب يه دوري بزنم نتيجه اين شد که کتاب «چنين گفت زرتشت» نيچه رو خريدم، حالا نمیدونم كی بخونمش؟!!!
حالا اين حرفا چه ربطی به شما داشت اونوقت؟!
پنجشنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٢ حاشيهای بر اشتغال
سلامٌ عليكم و رحمه الله راستش ما در عمرمان عجايب زياد ديده بوديم منتها برخورد با محيط كار ما را چنان بهتزده كرد كه بالكل قاطي كرديم!! ما در محيط كار مشكلات زيادي داشتيم مثلاً نميدانستيم به طرف بايد بگوييم «شما» يا «تو» يا«...» و يا اينكه ميتوانيم به همكاري كه در بدو ورود با ما مصاحبه كرده فحش بدهيم يا نه؟!! اوايل بهمان گير ميدادند كه چرا زياد ميخنديم؟! بعدها گير ميدادند كه چرا كم ميخنديم؟!!! نكته’ ديگر اينكه احساس ميكرديم اينها چقدر چرت و پرت ميگويند؟! و ما نميتوانيم چرت و پرت بگوييم!!! نكته ديگر اينكه عجله داشتيم فوراً رئيس شويم منتها اينها شعورشان نميرسيد كه ما چه ميخواهيم و مدام دنبال دليل ديگري ميگشتند! نهايتاً سه تايشان به همراه رقيبمان (رئيسمان) رفتند آلمان و در همين اثنا ما سعي كرديم اوضاع به هم ريختهمان را سر و سامان دهيم. صاحب دلي بهمان توصيه كرد كه ما هم چرت و پرت بگوييم!! ما هم دست به كار شديم و كلي چرت و پرت گفتيم. الحمدلله روابطمان با عموم زير دستانمان (همكارانمان) بهتر شده به استثناي يك حضرت خانمي كه تازگيها خيلي سرسنگين شده!! ما كه به ايشان كاري نداريم!!! فقط با ايشان دست نميدهيم و يك مقدار هم راجع به تعدد تعداد نامزدهايشان سربهسرشان گذاشتيم! اين هم در راستاي همان چرت و پرت گويي بود كه صاحبدل بهمان توصيه كرده بود. البته فكر ميكنيم ايشان بيشتر از اين حرصشان گرفته كه با ۵/۱ سال سابقه بايد بخشي از كار را تحويل ما ميدادند و... خلاصه خانمها را كه ميشناسيد!! ما هم ديگر تحويلشان نميگيريم تا چشمشان قلپي بتركد!!
تذکر ضروری: اگر عبارات بالا زياد مفهوم نيست جدی نگيريد!!
*از همه دوستانی که اين مدت بهمان سر زدند تشکر میکنيم و از همه دوستانی که بهشان سر نزديم عذرخواهی شنبه ٢٩ آذر ،۱۳۸٢ سلامٌ عليکم و رحمهالله
با پوزش فراوان از کليه زوار و دوستداران سابق (دشمنان فعلی) به خاطر اندک تاخير به وجود آمده در انتشار دوهفته نامه الکترونيکی گورآباد، به اطلاع میرساند ما به شدت درگير مشكلات كاری اعم از طبيعی و غير طبيعی شدهايم و اوقاتمان چيزی شبيه به برج زهر مار است، بلكه كمی هم آنورتر! ذوق گورآبادیمان خشك شده و به ندرت كسی میتواند لبخندمان را زيارت كند. اين چند خط را هم به زور سرنيزه يكی از دوستان سابق (دشمنان فعلي) مرقوم فرموديم. وقت نداريم اعصاب هم به هكذا. كمكم داريم به اين نتيجه میرسيم كه بیكاری خيلی بهتر از كار داشتن است!! و لعنتالله علیالقوم الظالمون! بنابراين با توجه به جميع موارد فوق به استحضار میرسانيم كه با عرض شرمندگي در حال حاضر سر زدن به، و حال و احوال گيری از، دوستان سابق (دشمنان فعلي) به هيچ وجه برايمان مقدور نيست ـ همانطور كه تراشيدن ريش، خاراندن گوش و... هم برايمان ميسّر نيست ـ اما قول میدهيم ظرف ۶ ماه آينده (چنانچه تا آن موقع خودمان را راحت نكرده باشيم) به همه دشمنانمان (دوستان سابق) سر زده و «سعی كنيم» از خجالتشان در بياييم. جداْ شرمندهام. دوشنبه ٥ آبان ،۱۳۸٢ معرفي يك سايت كاريابي
بعد از مدتها دنبال كار گشتن و دنبال كار نگشتن، نهايتاً گره بختمان به دست يكي از رفقاي وبلاگي گشوده شد (خدا گره بختشان را باز كند مرحله اول: ايشان به صورت بسيار Secret رشتهمان را پرسيدند و ما هم به صورت بسيار Secretتر جوابشان را داديم. مرحله دوم: ايشان در وعدههاي متوالي ما را از وجود آگهي استخدام در زمينه مورد نظر در فلان صفحه بهمان روزنامه مطلع ميكردند (ردش را در همين كامنتها ميتوانيد بگيريد). ما هم قيافهمان را اينجوري مرحله سوم: يك روز ناغافل خبرمان كردند شركت X كه يكي از بستگان ايشان در آنجا مشغولند احتياج به نيرو در زمينه موردنظر دارد، و توصيه كردند آب دستمان است بگذاريم زمين و رزومهمان را به آدرس شركت ميل كنيم. مرحله چهارم: ما چشممان آب نميخورد منتها براي پيشگيري از شكستن دل ايشان يك رزومه مزخرف تهيه كرده و به آدرس شركت ميل زديم. مرحله پنجم: فرداي آن روز آگهي استخدام همان شركت را با همان آدرس E-mail در روزنامه همشهري خوانديم، منتها يك چيزهايي نوشته بود كه به زبان ساده اين ميشود كه «عمراً شما را استخدام كنيم»!! مرحله ششم: در كمال تعجب چند روز بعد كله سحر از شركت مزبور تماس گرفتند و وقت مصاحبه برايمان گذاشتند. مرحله هفتم: روز مصاحبه به محل تعيين شده رفتيم. منتظر يك برگ كاغذ براي پر كردن بوديم كه با چيزي حول و حوش 10، 20 صفحه مواجه شديم!!! مرحله هشتم: باز هم در كمال ناباوري بعد از چندي، يك روز كله سحر تماس گرفتند و يك قرار ديگر گذاشتند!!! مرحله نهم: در مراجعه بعدي مذاكراتي در مورد حقوق و باقي قضايا صورت گرفت كه Top Secret است و از ذكر جزئيات آن معذوريم!!!! مرحله دهم: ما شروع به كار كرديم! ما همينجا در صحن علني گورآباد مجدداً مراتب تقدير و تشكر و همچنين تهديد و ارعاب خود را زوار محترم و رفقاي وبلاگي مستحضر باشند؛ ما تقريباً از كله سحر تا بوق سگ در آنجا مشغوليم بنابر اين ميزان ترددمان در اينترنت به يك هزارم گذشته كاهش يافته و با يك محاسبه سر انگشتي ميزان آپديت نكردنمان و ميزان كامنت نگذاشتنمان براي شما 1000 برابر ميشود
سهشنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٢ پوزش و عذرخواهی
به علت عمليات کابل برگردان و پارهای مشکلات فنی ديگر سيستم کامنتگيری گورآباد مدتی دچار اختلال بود (سيستم کامنتگذاريش هم به هکذا!! پنجشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٢ چند کلمه حرف جدی: «مهرهچيني»
يه سياستمدار خوب هدف رو تابعی از پارامترهای مختلف میبينه، و میدونه كه بايد با پارامترها كار كنه و اونها رو طوری سامان بده و كنار هم بچينه كه همه چيز رو مهيای رسيدن به مطلوب كنه! علت اينكه سياستمدارها حتی موفقترينشون زياد دوستداشتنی نيستن همينه؛ ديدِ مهرهای به همه چيز!! يه مهرهي بازی هيچ چيز در درون خودش و برای خودش نداره، ارزش مهره بستگی به نقشی داره كه تو پيشبرد بازی ايفا میكنه، همين. اصلاً مهره جدای از بازی قابل اعتنا نيست، يه گوشهای میافته شايد برای بازی بعد به درد خورد!!! سياستمدار با هوش طوری با مهرههاش كار میكنه كه احساس مهره بودن بهشون دست نده! اين فقط برای يه بازی موثره و تو بازیهای بعدی لو ميره!!! البته سياستمداران هميشه باهوش نيستند و يه مهرهي كمی زيرك ممكنه حتی وسط اولين بازی هم متوجه حركاتی كه بهش ميدن بشه!!! و پايان بازی چي؟!! اون هدف چيه؟!!! آيا میتونه چيز با ارزشی باشه؟!! با ارزش؟! بذاريد اينجوری بپرسم: میتونه هدف مقدسی باشه؟!!! فكر نمیكنم بازيی كه مهرههاش آدمها باشن چنين نتيجهای داشته باشه. هدف جديد هم ممكنه در بازیهای بعدی نقش مهره رو داشته باشه!!! ... ... ... سعی كنيم «انسان» بودن رو فراموش نكنيم، به فكر خودمون باشيم ولی نه اينقدر حريصانه كه ديگران را نبينيم! و اگه شما بفهميد كه مهره شدين چه احساسی بهتون دست ميده؟!! من كه ترجيح میدم هرچه زودتر از بازی خارج شم، حتی اگه خارج از بازی يه گوشه بيوفتم و كسی بهم توجهی نكنه!
پنجشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٢ مشروح مذاكرات كارشناس تسليحات كشتار جمعي گورآباد با هيئت حكام آژانس بينالمللي انرژي اتمي پشت درهاي بسته
كارشناس تسليحات كشتار جمعي گورآباد: هِلو، هلووو هلووو
Atomic energy agency heiat hokkame: Hello, hi, hoo كارشناس تسليحات كشتار جمعي گورآباد: پسر آن در را ببند.
در: شَتَرَق پغ پغ.
كارشناس تسليحات كشتار جمعي گورآباد: كن يو اسپيك انگليش؟
Atomic energy agency heiat hokkame: yes, yes... كارشناس تسليحات كشتار جمعي گورآباد: حالا ما بگوييم يا شما؟
Atomic energy agency heiat hokkame: you... كارشناس تسليحات كشتار جمعي گورآباد: ببينيد بابا جان!
Atomic energy agency heiat hokkame: janam? كارشناس تسليحات كشتار جمعي گورآباد: شما ميدانيد فتيله متري چند است؟!
Atomic energy agency heiat hokkame: Fatileh?!!! كارشناس تسليحات كشتار جمعي گورآباد: فتيله. فتيلهي موشك
Atomic energy agency heiat hokkame: oh... rocket... Geran ast. كارشناس تسليحات كشتار جمعي گورآباد: شما ميدانيد حلبي كيلويي چند در ميآيد؟!
Atomic energy agency heiat hokkame: No! كارشناس تسليحات كشتار جمعي گورآباد: شما ميدانيد گورآباد ساليانه چقدر براي خريد باروت هزينه ميكند؟!
Atomic energy agency heiat hokkame: No!!! كارشناس تسليحات كشتار جمعي گورآباد: ميدانيد «ستاره دنبالهدار 3» چند متر است؟!
Atomic energy agency heiat hokkame: Setareh domdar?!! ohhh.. Shahab كارشناس تسليحات كشتار جمعي گورآباد: ستاره دمبالهدار
Atomic energy agency heiat hokkame: ok. yes, yes كارشناس تسليحات كشتار جمعي گورآباد: شما ميدانيد موشكي به اين ابعاد چه ميزان باروت و ورق حلبي و فتيله مصرف ميكند؟! ميدانيد چقدر هزينه ميشود تا اين هيكل بتواند تا آنور مرزها خودش را روي هوا نگه دارد؟
Atomic energy agency heiat hokkame: No exactly! che mizan?! كارشناس تسليحات كشتار جمعي گورآباد: طبق برآورد ما مبلغي معادل هزينه ساخت يك پالايشگاه
Atomic energy agency heiat hokkame: ha.. ha. ha... Not close empty كارشناس تسليحات كشتار جمعي گورآباد: جانِ عمه گوری
Atomic energy agency heiat hokkame: Bar farz ke paziroftim, hala... كارشناس تسليحات كشتار جمعي گورآباد: ميدانيد اگر بخواهيم با اين موشك بدون كلاهك هدفي را، مثلاً يك پالايشگاه، در خاك دشمن منهدم كنيم چه ميشود؟!
Atomic energy agency heiat hokkame: No!!! كارشناس تسليحات كشتار جمعي گورآباد: هدفگيري ميشود، فتيله روشن ميشود، بعد: ويژژژ.... پت پت پت پت پت پت پت پت پت پت پت پت... پاخ. قُد قُد قُدقُد قُدقُدقُد دااا
Atomic energy agency heiat hokkame: What's happened?!!! كارشناس تسليحات كشتار جمعي گورآباد: افتاد در يك مرغداري! موشك كه چشم ندارد، تقريبي است ديگر
Atomic energy agency heiat hokkame: ha.. ha. ha... ok كارشناس تسليحات كشتار جمعي گورآباد (در نهايت عصبانيت با فرياد بلند): مردكه تو فكر كردهاي ما ديوانهايم كه پالايشگاهمان را به خاطر 4 مرغ و نهايتاً يكي دو سوله ويران كنيم؟!! مگر دور از جان مغز خر خوردهايم؟!!!
Khaled Albaradehiy: Baghiyehe Atomic energy agency heiat hokkame: در اين هنگام كارشناس تسليحات كشتار جمعي گورآباد به نشانه اعتراض آژانس را ترك ميكند.
كارشناس تسليحات كشتار جمعي گورآباد: اَاا...ه اين در را كدام فلان فلان شدهاي قفل كرده؟!!!
تذكر ناموسي: هرگونه ارتباطي ميان «ستاره دنبالهدار» و «شهاب» رسماً تكذيب ميشود. جوک جوکستان طنز فارسی ايران شنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٢ اطلاع ثانوي
سلامٌ عليكم عرض شود كه، هيچ اتفاق خاصي نيفتاده بود جز اينكه ما اعصاب نداشتيم! نميدانيم اين رفقاي وبلاگي دور از جان چرا اينقدر سنگدل و بيرحم و […] (=محترم) هستند؟!! ما كه نمينويسيم ميآيند فحش ميدهند! نفرين ميكنند!! عاقمان ميكنند!! … فكر ميكنند خودمان را لوووس ميكنيم!!!آخر از كجا بياوريم؟!!! ما حالمان خراب بود، نوشتنمان نميآمد!! چه كار كنيم خوب؟!!! عوض دلداري ميآييد سيخ ميزنيد؟!! آن هم از نوع ناموسي؟!!! دِهَه …!در مدتي كه حالمان خراب بود، تحقيقات مفصلي در مورد وبلاگرها انجام داديم و به نتايج شگرف زير رسيديم: الف) 9/99% وبلاگرها مجردند!! ب) 99/98% وبلاگرها دانشجو هستند!! ج) 8/75% وبلاگرها خانم هستند!! از شما چه پنهان ما دانشجويي و مجرد بودن را شخصاً تجربه كردهايم، گويي آدم در ابرها راه ميرود، دوران بيخيالي است. درست است كه استرس افتادن و پاس كردن وجود دارد اما نهايتاً آخرش پاس است! خانم بودن را هنوز قسمت نشده تجربه كنيم منتها پر واضح است كه خانمها خيالشان خيلي راحتتر از ماست! نتيجه اينكه وبلاگبازي، ببخشيد وبلاگنويسي ارتباط مستقيمي با آرامش جمجمه دارد. پر مشغلهترين دوران زندگي انسان هم دوران بيكاريست، آدم آنقدر درگير است كه فرصت رسيدن به هيچ كاري را نمييابد! نتيجه اين كه ما سرمان خيلي شلوغ است. نتيجه اينكه وقت نداريم. نتيجه اينكه […]نتيجه اينكه شرط ميبنديم همين دوستاني كه سيخ ميزنند نيز دير يا زود نوشتنشان نخواهد آمد، يا فارغالتحصيل ميشوند، يا دنبال كار ميروند، يا دور از جان بعد از 120 سال به سلامتي ميروند خانه بخت، يا ….ميگوييد نه؟!! اين خط ـــــــــــــــــــــــــــ اين هم نشان *
جوک جوکستان طنز فارسی ايران پنجشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٢ در اعتراض به فيلترينگ وبلاگها گورآباد تا اطلاع ثانوی تعطيل است
ضمناً به همين مناسبت به هيچ وبلاگی هم سر نمیزنيم.
خدا پدر مادر اين مشهدیها را بيامرزد كه اين عكس را اختراع كردند، وگرنه ما الان چه میكرديم؟! جوک جوکستان طنز فارسی ايران جمعه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٢ پاسخ به يك كامنت ناموسي!
بابا لنگ دراز: بابا دردت چيه؟؟ تو كه ميگي هركه بياد همينه پس واسه چي زورميرني رياست مترو؟؟ البته از يك «گور كن» يا چه ميدونم «قبر پا» بيش از اين انتظار نيست ......ولي اينو بدون كه اون روز مياد به حرف من و تو نيست .. قبل از هر چيز ما هم به نوبه خود پيشاپيش از وبلاگرهاي بيوبلاگ، اين كامنت گذاران بيكامنت كه هر از چند گاهي سيخي مرحمت كرده و ما را مستفيض مينمايند تشكر ميكنيم و اگر دوستان وبلاگي جيغ و دادشان به هوا نرود خواهيم گفت ما از ملاحظه كامنتهاي «بيصاحاب» بسي بيشتر مشعوف ميگرديم. ميدانيد آخر اينها باعث ميشوند شك كنيم پرت و پلاهايمان را واقعاً كساني ميخوانند فارغ از اينكه ما تحويلشان بگيريم يا دور از جان نه! اما جواب بابا لنگ دراز: بابا دردت چيه؟؟ بابا جان ما اگر ميدانستيم دردمان چيست كه مستقيم ميرفتيم سراغ درمانش، ديگر مرض نداشتيم كه اينقدر خودمان را به در و ديوار بكوبيم! تو كه ميگي هركه بياد همينه پس واسه چي زورميرني رياست مترو؟؟ يعني شما ميگوييد ما فرمودهايم: دولتها (يا لااقل دولتهايي كه در ايران شكل ميگيرند) بلا استثنا ملتهايشان را له و لورده ميكنند بنابراين ملت هم نبايد خيلي وولوول بخورند همانجا بمانند تا راحتتر له و لورده شود، اين سرنوشت محتومشان است! ما گردنمان شرحه شرحه شود اگر چنين فرموده باشيم!! ما ميگوييم اين ملت عادت كردهاند بدون توجه به اينكه خودشان چه تحفهاي هستند سيخ بزنند! حكومت هم چون چيز فربه و چاق و چلهاي است سيخ خورش ملستر است! حالا بماند كه اين سيخ زدنها در جاهاي بسيار استراتژيك و موثري چون مباحثات خانوادگي يا ميهمانيهاي چند نفره و عمدتاً جهت خالي نبودن عريضه صورت ميگيرد! و اصولاً سيخ زدن نيست، سيخ بازي است! ما ميفرماييم: ايها الناس! سيخ بزنيد. بزنيد بابا جان! منتها به همه من جمله خودتان! راجع به بخش دوم فرمايشاتتان هم بين خودمان باشد، ما الان هم رياست مترو را داريم البته از يك «گور كن» يا چه ميدونم «قبر پا» بيش از اين انتظار نيست! چرا فحش ميدهيد؟! اينها رعيتهاي رده هفتم ما هم نيستند. ولي اينو بدون كه اون روز مياد به حرف من و تو نيست .. كدام روز ميايد؟!! داريد تهديد ميكنيد؟! ما مترومان را چارچنگولي چسبيدهايم، خيالتان راحت باشد. اما بابا لنگ دراز جان! فكر كردهايد كه ما خيلي فرمايشاتمان را مؤثر ميدانيم؟! فكر كردهايد گورآباد را تاسيس كردهايم كه به خيال خود با آن دنيا را تكان تكان بدهيم؟!! نه باباجان ما خودمان هم ميدانيم خبري نيست! منتها اين فك را خدا به انسان داده براي استفاده ديگر، اين همه آدم دارند حرف ميزنند، ما هم فك ميزنيم! گندهتر از ماها هم كار خاصي از دستشان برنميآيد، منتها اين سيخي كه در جريان مباحثات، ما در جمجمه شما و شما در جمجمه ما فرو ميكنيد ممكن است باعث شود كمي (فقط يك كمي) ديدمان نسبت به مسائل تغيير كند و شايد اين تغييرات جزئي باعث شود هفت نسل بعد از ما كمي (فقط يك كمي) آگاهتر از ما باشند، شايد يك فرجی شد! جوک جوکستان طنز فارسی ايران جمعه ۱٧ امرداد ،۱۳۸٢ سخنان بسيار مهم دبيركل گورآباد پيرامون مسائل روز، توطئههاي دشمنان، دستهاي پنهان و… تذكر: لازم به ذكر است كه اين سخنان را با مشتهاي گره كرده از پشت تريبون ايراد فرمودهايم، تريبون مربوطه به دليل عدم استحكام كافي 4 بار در حين مراسم تعويض شد.
باز آمده ميگويد ما حقوق بشر را نقض ميكنيم!… قضيهي امروز و ديروز نيست، اينها كارشان همين است. هر روز يك اتهام، هر روز يك الم شنگه! اين حربهها ديگر نخنما شده…. يك روز يك طنابي ميآيد ميپيچد دور گردن يكي دو نويسنده و شاعر و غيره كه خودشان هم مسائلي داشتهاند، همه جيغ و دادشان ميرود هوا كه آاااي حقوق بشر فلان است و بهمان!! حالا يك قضيهاي بوده، انشاالله كه خودسر بودهاند، دستور هم دادهايم پيگيري كنند، باز هم دستور ميدهيم. سر و صدا ندارد كه! مگر خودت بهتري؟! مگر MI5 و MI6 خودتان بهتر است؟! همين «ديويد كلي» كه جلوي چشمتان است. آ..ي! كوري؟!! نميبيني؟! … … … روز ديگر عدهاي وارد خوابگاهي ميشوند و كنترلشان را از دست ميدهند و مسائلي كه ديگر همه ميدانيد. ما هم محكوم كردهايم، دستور برخورد دادهايم، باز هم ميدهيم. خودمان داريم رسيدگي ميكنيم هي جنجال ميكنند و… مرض گرفته! مگر خودت بهتري؟!! مگر در عراق حمله نكردي به خوابگاه دانشجويان و آنها را به خاك و خون نكشيدي؟! بله آقا جان! ما ديدهايم. تلوزيون داريم، ماهواره داريم، خيلي چيزها را ميبينيم، به ملتمان هم نشان ميدهيم. نبض مسائل در دستمان است. … … … اين روزها هم مسئله ديگري را علم كردهاند. يك خانمي در پوشش خبرنگار وارد مملكت ما شده (تازه تبعه كشور خودمان است ميگويند كانادايي است!!)، يك مسائلي هم داشته! به همراه وسائلي نظير دوربين و تجهيزات ديگري درحال جمعآوري اطلاعات دستگير شده، پروندهاش هم در دست بررسي بوده كه در مراحل رسيدگي گويا ناگهان از خواب پريده و سرش خورده به تختي جايي. بعدش هم «سكته» مغزي كرده. تو خودت زدهاي تبعهي ما را در كانادا آش و لاش كردهاي چيزي نيست؟!! ساتور دستش بوده كه بوده! دليل نميشود كه تو به او شليك كني! در گورآباد هم كلي آدم ساتور دستشان است، اصلاً شغلشان همين است. ما كه آنها را به رگبار نميبنديم!! … … … ببينيد باباجان! مسائل اقتصادي كه يك شبه و دو شبه و چند شبه حل نميشوند. فقط هم مشكل گورآباد نيست، همه دنيا مشكل دارند. الان بيكاري در تركيه و آلمان و نيجريه و غيره هم بيداد ميكند! تورم فقط مال گورآباد نيست، تو ميداني توكيو گرانترين شهر دنياست؟! انشاالله كه حل ميشود، دستور هم دادهايم كه حل بشود، باز هم دستور ميدهيم. … … … در همين رابطه؛ كاكتوس: گل بيخار كجاست؟
تذكر ضروري
پنجشنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٢ معرفي وبلاگ؟ نه، سايت. سايت؟! … چه ميدانيم باباجان، معرفي است ديگر! اِ…
جادي بنده خدايي است كه ليسانس مهندسي برق دارد، منتها كارشناسي ارشد را در رشته جامعهشناسي ادامه ميدهد (خيلي از اين كارش خوشمان آمد، اگر دم دستمان بود لوپش را محكم ميكشيديم) ايشان در سايت (يا وبلاگ يا چيز ديگر)شان هر هفته يك عكس قرار ميدهند، ولي برخلاف ما جوجه وبلاگرها، عكسها را از اينور آنور كش نميروند، بلكه معمولاً دوربين دست ميگيرند و شخصاً آنها را از سطح جامعه شكار ميكنند و يك نظرسنجي هم در مورد عكس مزبور از مخاطبان به عمل ميآورند. همچنين در سايت (يا وبلاگ يا چيز ديگر) ايشان يك تست سلامت فلسفي وجود دارد، كه پس از ورود به آنجا از شما تعدادي سؤال پرسيده ميشود و پس از پاسخ دادن، بهتان گير ميدهند كه چرا اينجوري جواب داديد! درصد تناقض موجود در جوابهاتان را محاسبه ميكنند (يا به تعبيري اعلام ميكنند كه چقدر پرت و پلا ميگوييد). البته اين تست يك مشكلاتي هم دارد ازجمله اينكه بهتان گير ميدهد كه الا و بالله بايد جواب مثبت يا منفي دهيد و به هيچ طريق جواب ديگري را از شما نميپذيرد! البته صاحب قضيه هم خودشان به اين نكته اذعان دارند، اما در هر حال تست جالبي است. توصيه ميكنيم سري به آنجا بزنيد و كمي سيخ بخوريد. در سايت (يا وبلاگ يا چيز ديگر) ايشان مطالب متنوعي از جمله عكسهايي از تظاهرات ضد جنگ در سراسر دنيا (كمي دير شده منتها عكسهاي متفاوتي است، ما توصيه ميكنيم كه ببينيد، البته يكي دوتايشان را ميتوانيد نبينيد همچنين با عضويت در گروه يك لحظه فلسفه، ميتوانيد مطالب جالب، آموزنده و كوتاهي را كه معمولاً نقل جملاتي از فلاسفه به اضافه توضيحات جادي است، هرچند وقت يكبار در ايميلتان دريافت كنيد. نقل و انتقال وبلاگ: اين زائر كوچولومان(!) كه وبلاگ از خودم به خودم را مينوشت، برايمان كامنت گذاشته كه از خودش به خودش نقل مكان كرده! ديده بوديم ملت از پرشينبلاگ ميروند داتكام ميشوند، ميروند بلاگاسپات ميروند بلاگاسكاي خلاصه ميروند يك گور ديگر! منتها تابحال نديده بوديم از پرشينبلاگ بروند به پرشينبلاگ!!! جلالخالق! (هي ميخواهيم به بچه مردم گير ندهيم خودشان اصرار ميكنند!) البته ادعا ميكنند وبلاگ قبليشان ديگر بالا نميآيد. يعني فيلتر شدهايد ستاره جان؟!! حقتان است. از بس مطالب خلاف امنيت ملي و هكذا خلاف چيزهاي ديگر مينوشتيد! صحبت فيلترينگ شد، وبلاگ قطرهاي از دريا مدتي است كه دردسترس نيست، پرشيناش به قول ستاره جان! بالا نميآيد، بلاگاسكاي را هم كه خدا براي صاحبانش حفظ كند از روز اول خراب بود!! ما خيلي دوست داشتيم ترجمه ايشان را از مجلهاي كه عكس رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام را روي جلد انداخته بود(!) بخوانيم، حيف كه قسمت نشد!! خلاصه ما به صاحب اين وبلاگ سلام و عرض ادب ميكنيم.(الان ديديم بلاگاسکای درست شده!) ميلهاي ناموسي! گاهگاهي يك ايميلهاي ناموسي برايمان ميفرستند كه حرصمان درميآيد. امروز ميلي از طرف «معاونت علوم و تكنولوژي مركز تحقيقات استراتژيك» دريافت كرديم كه ما را به شركت در «دومين همايش علم و فناوري آينده و راهبردها، اولويتهاي فناوري ايران» دعوت كرده بود، آن هم در ميلباكس مختص گورآباد!!!يكي به اينها حالي كند ما اولين همايشش را هم شركت نكرديم، چه رسد دومي! دِهَه … اَ..جوک جوکستان طنز فارسی ايران جمعه ۳ امرداد ،۱۳۸٢ چند كلمه حرف جدي: «نگاه به درون»
سال پيش يه فرصتي پيش اومد كه تونستم سه چهار ماهي در كلاسهای يه موسسه شركت كنم. اين كلاسها از خيلي جنبهها برام تازگي داشتن؛ موضوع، اساتيد، همكلاسيها و … و اينكه اين كلاسها برخلاف تجربيات گذشتهام براي كسب مدرك و يا مقدمهاي براي كسب مدرك نبودن. كلاسي بود براي دلم، فقط همين!بين اين چند كلاس يه دونهشون خيلي برام جالب و مؤثر بود. به خاطر استادش، يه شخصيتي كه تو ذهنم خيلي آرماني باقي مونده، آدمي بشدت منطقي، بي ادعا، مهربون و خوش برخورد. كه ظرفيت بحث درمورد همه چيز رو داشت. خوب البته شايد بشه گفت لازمه مباحثي بود كه راجع بهش درس ميداد (فلسفه)، اما بقيه اساتيد اينجور و با اين منش و شخصيت نبودند. كلاسش به شلوغي بقيه نبود، و با نزديك شدن به فصل امتحانات پايان ترم دانشگاهها كلاس خلوتتر هم ميشد. در جلسات آخر دو سه نفر بيشتر پاي صحبتهاش نبوديم، نسبت به اون همكلاسيها هم احساس خيلي خوبي داشتم كه البته به دليل اينكه سنشون از من بيشتر بود هيچوقت به خودم اجازه نميدادم خيلي باهاشون صميمي بشم. اغراق نكردم اگه بگم اين شخص بهترين انساني بود كه من تا بحال بهش برخوردم. اونقدر شخصيت منحصر به فردي داشت كه هميشه فكر ميكردم بايد مجرد باشه، لنگه اين آدم پيدا نميشه! البته من يه برش كوچيك از زندگي اون رو ميديدم؛ برشي كه از ورودش به كلاس شروع ميشد و با خروجش از كلاس پايان ميگرفت، مواردي هم كنار خودمون در يه كلاس ديگه، پاي صحبت يه استاد بزرگتر مينشست. اما دوست دارم همينطور آرماني برام باقي بمونه! مهمترين چيزهايي كه سر كلاس ايشون ياد گرفتم: ـ نبايد خيلي با قاطعيت صحبت كرد و به راحتي و با كنار هم قرار دادن چندين جمله حكم داد، خيلي چيزها «اما» و «اگر» بردارند و قطعي نيستند. خيلي چيزها! بيش از اوني كه قبلاً فكر ميكردم. ـ مسائل بيجواب وجود دارند (تعدادشون هم بسيار زياده) و هيچ تضميني وجود نداره كه الزاماً به پاسخ اين سؤالات برسيم. ـ جملاتي كه در جواب يه سؤال مستقيماً بهم گفت، توصيه كرد: سعي كن هرچه زودتر با خودت رو راست باشي. اگه به جواب نرسيدي، ژست كساني رو كه رسيدن به خودت نگير. لازم نيست كه نرسيدنت رو هم جار بزني و به همه اعلام کنی، اما با خودت صادق باش.... (چه روز خوبي بود اين روز) اسم كتابهايي رو كه گاهي در ميون صحبتهاش بهشون اشاره ميكرد يادداشت ميكردم. اما من تنبلِ كتاب نخون فقط يه دونهشون رو كه توصيه كرد حتماً بخونيد، خريدم و خوندم؛ «سقوط» آلبر كامو. اوايل كه شروع به خوندن كردم مشكل داشتم. نميدونستم كي داره با كي حرف ميزنه! تا اينكه بعد از يكي دو صفحه متوجه شدم تمام داستان صحبتهاي يه نفره. شخصي كه در شروع كتاب آدم بسيار درست و موفقيه، يه وكيل كه هم در حرفهش موفقه و هم درستكاره، به ديگران كمك ميكنه، از موكلين فقيرش پول نميگيره و …اين تصوير حتي تا پايان كتاب هم (بجز مواردي كه به شهوترانيهاش اشاره ميكنه) همينطور باقي ميمونه. اما اين فرد از خودش بشدت ناراضيه و تمام اعمالي رو كه انجام داده رذيلانه ميدونه! چند جمله از اين كتاب: «تنها از طريق بدجنسي است كه ميتوان به دفع حمله پرداخت. از اين روست كه مردم براي اينكه خود محاكمه نشوند، در محاكمه كردن شتاب ميكنند.» «هر كدام ميخواهيم به هر قيمتي كه هست بيگناه باشيم، حتي اگر براي اين كار لازم باشد كه نوع بشر و قضاي آسماني را متهم كنيم» «ما نميتوانيم بيگناهي هيچكس را تأييد كنيم، درصورتي كه ميتوانيم بهطور قطع مجرميت همه كس را مسلم بدانيم» «براي كشتن انسان هميشه دلايلي وجود دارد. اما بهعكس، توجيه زندگي او غيرممكن است.» .................................................................................................. يکی دو هفته پيش خبر پلمپ شدن اين موسسه رو به حکم دستگاه قضايی خوندم! پنجشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٢ همه را سگ گاز ميگيرد، ما را قورباغه!
اول از همه از عدم انتشار گورآباد در هفته گذشته پوزش ميخواهيم. عذرمان موجه بود، خير سرمان كار گرفته بوديم، داشتيم از خستگي ميمرديم. شلوغ نكنيد! استعفا داديم. حالا كاري نداريم كه اصولاً ما از بچگي با اجاق گاز و فر و جوجهگردان و سيخ و اين حرفها ميانه خوبي نداشتيم. كاري نداريم كه شركت مزبور سرويس نداشت، غذا نداشت، آبدارچياش جلوي چشم خودمان استعفا داد، حسابدارش ميخواست برود، سرپرست يكي از سالنهايش ميخواست برود و… كاري نداريم كه ما بعد از 10 سال فعاليت شركت، طبق شنيدهها، اولين «مهندس» مستقر در آزمايشگاه كنترل كيفيت شركت بوديم (يعني حواستان جمع باشد، ما خبر مرگمان مهندسيم!) كاري نداريم كه در و ديوار آزمايشگاه مربوطه تار عنكبوت بسته بود و تازه داشت تجهيزات براي آزمايشگاه خريداري ميشد. كاري نداريم كه به محض ورود به شركت با ما قراردادي به مبلغ ماهانه 160000 تومان، 10000 تومان كمتر از حقوق پيشنهادي خودمان، بستند و فيالفور ما را بردند به اداره استاندارد و به عنوان مسئول كنترل كيفيت شركت معرفي كردند. كاري نداريم كه ميخواستند با ما قرارداد 1 ساله ببندند و ما گفتيم 4 ماهه ببنديم. كاري نداريم كه «مردكه» (= به اصطلاح مدير شركت = فرزند صاحب شركت) 1 سال از خودمان كوچكتر ولي هم هيكل «رضازاده» بود. كاري نداريم كه بهمان گفت: برويد وسايل آزمايشگاه را تحويل بگيريد. كاري نداريم كه بهمان گفت: برويد كامپيوتر را تحويل بگيريد. كاري نداريم كه علاوه بر حضور در آزمايشگاه ازمان خواست به خط توليد هم نظارت كنيم يا به عبارتي سر كارگرها داد بزنيم. كاري نداريم كه يكبار بهمان گفت: به آقاي فلاني بگوييد بيايد دفتر. . . . اما كار داريم كه ماشينش را جلوي آزمايشگاه پارك كرده و بهمان گفت: حواستان باشد كارگرها ماشين را خط نندازند!!! نتيجه اينكه اگر «مردكه» هيكلش آنقدر گنده نبود ميزديم سر و كلهاش را له و لورده ميكرديم. مردكه!! فكر كرده چون شندرغاز پول ميدهد ميتواند به همه دستور بدهد! نتيجه اينكه ما 10 روز بيشتر آنجا دوام نياورديم. نتيجه اينكه كليد آزمايشگاه را به داداش كوچولوي «مردكه» داديم و رفتيم كه رفتيم. حتي پول اين 10 روز را هم نميخواهيم. نتيجه اينكه يك نامه هم تنظيم فرموديم كه ديگر هيچ مسؤليتي در قبال توليدات […] نداريم و حضوراً تحويل اداره استاندارد داديم. نتيجه اينكه ما ترجيح ميدهيم بيكار بمانيم تا اينكه جلوي يك آدم […] كه به پولش مينازد گردن كج كنيم. جمعه ۱۳ تیر ،۱۳۸٢ الف: وبلاگر هم اينقدر لوس ميشود؟!!! (دور از جان) جوكستان جوك طنز فارسي ايران sanjesh.org روانشناسي شخصيت بهترين وبلاگها Iran persian Goorabad[ گور خودمان| آرشيو گورآباد | چاپار برقي ] |
نقل مطالب اين سايت بدون ذكر نام «گورآباد» پيگرد قانوني و غيرقانوني داردگور خودمان آرشيو گورآباد چاپار برقي
لينك بدهيد، ثواب دارد
گورآباد معرفي ميكند تعداد زوار
|
